جستجو
   
    Delicious RSS ارسال به دوستان خروجی متنی
    کد خبر : 22497
    تاریخ انتشار : 17 بهمن 1391 10:33
    تعداد بازدید : 1197

    مصاحبه اختصاصي شهر دانش با نگار نباتي

    از معلولان ذهني حرف بزنيم، آنها را خيلي فراموش كرده ايم

    نگار نباتي از جمله كساني است كه وقتي از حقوق افراد داراي معلوليت با او صحبت مي كنيد، با همه توان و وجودش از حقوق اين افراد، زندگي و شرايطشان حرف مي زند. او كه نويسنده كتاب «حمايت از اشخاص داراي معلوليت در نظام بين المللي حقوق بشر» است، از كاستي هاي حمايت از اين افراد در كشور مي گويد.

     

    -         آيا بهبود كيفيت زندگي معلولان تنها به صرف وضع قوانين ملي و يا تصويب كنوانسيون هاي جهاني مقدور است؟

    البته كه خير، قوانين چه داخلي و چه خارجي در حكم ابزار هستند، و صرف اينكه ما قوانين را داشته باشيم كافي نيست، قوانين تكيه گاهي است كه ميتوان به آن استناد كرد ولي تا زماني كه قانون اجرا نشود مثل كلمه ايست كه بي جان است و تنها زماني جان ميگيرد كه ما آن را اجرا كنيم، در غير اينصورت  فقط يك ابزاريست كه ما ميتوانيم به آن استناد كنيم. و البته اجراي قانون هم منوط به ضمانت اجراهاي آن است. ببينيد ما در ايران قانون جامع حمايت از حقوق معلولان را داريم كه هرگز به اندازه عنوان آن جامع نيست، ولي به هرحال وجود اين قانون از نبود آن بهتراست ولي آيا اين قانون اجرا شده است؟ چراكه بزرگترين نقص قانون جامع حمايت از حقوق معلولان فقدان ضمانت اجراهاي كافي است.

    در ماده اول اين قانون معلوليت تعريف شده است و در ماده دوم به دليل اهميت بحث مناسب سازي از نظر قانونگذار بحث مناسب سازي را مطرح ميكند. به عنوان مثال در شهر پرجمعيتي مثل تهران كه 10 درصد جمعيت اين شهر را معلوليت تشكيل ميدهند ، شما به عنوان يك شهروند كه در خيابان هاي مختلف شهر رفت و آمد ميكنيد روزانه چند معلول مي بينيد؟ خيلي كم ! معمولا معلولي كه ما در خيابان ميبينيم در حال گدايي كردن هستند، به ندرت معلولي مي بينيد كه در بانك يا جايي مشغول انجام كاريست . اين معلولان كجا هستند؟ با توجه به اينكه ما در ايران به خاطر جنگ بسياري جانبازان را داريم، چه آنهايي كه در طول جنگ آسيب ديدند چه آنهايي كه پس از جنگ ! در كشور ما هم مثل شهرهاي ناكازاكي و هيروشيماي ژاپن كودكان معلول بعد از جنگ متولد مي شوند. ولي ما اين جمعيت بزرگ معلولان را نميبينيم ! آيا اينكه ما آنها را نمي بينيم به اين معني است كه وجود ندارند؟ چرا ! هستند!‌

    اين ها يا معلولان جسمي هستند كه به دليل نگاه هاي بد افراد جامعه – همين من  و شما – كه يا نگاهي از سر ترحم است يا تحقير بيرون نمي آيند؛ يا به اين علت كه وقتي افراد عادي از كنار معلولان عبور مي كنند خداراشكر ميكنند، اين كه ديدن نقص آنها ما را وادار به شكر كرده باعث مي شود آنها به مرور بيرون نيايند. پس نگاه تحقيرآميز يا ترحم آميز مردم بسياري از افراد معلول را كه خودشان توانايي بيرون آمدن دارند خانه نشين كرده است. يا معلولي كه خودش توان ندارد ولي خانواده او توان بيرون آوردن او را دارند به عنوان مثال يا خود كودك معلول متوجه نگاه ترحم آميز ما شده است يا مادر اون و در نتيجه نگاه ماست كه كودكي ( كودكاني) سالهاست كه خانه نشين شده اند.

    يك قسمت آن هم به علت  فقدان فرهنگ شناخت معلول و معلول باوري در جامعه است. در نظر جامعه معلول مثل يك موجود اضافي، سربار و ناتوانيست كه بعضا ما متاسفانه برخلاف دستورات دينيمان قضاوتي هم درباره خانواده آنها داريم كه " خانواده آن ها چه كار كرده اند كه اين اتفاق برايشان افتاده است" ! و قرار هم كه هرگز اين اتفاق براي ما نيفتد، ما انقدر غافليم كه نميدانيم اين اتفاق ممكن است با يك تصادف ، يك زمين خوردن، يك حادثه برخورد سر با چيزي، اين اتفاق براي ما هم بيفتد. آنهم در دنياي امروز كه بيماري هاي متعددي داريم و گستره تعريف معلوليت در جهان بسيار وسيع تر شده است، مثلا در سوئد همه افراد مبتلا به ديابت، فشار خون، كم بينايي، كم شنوايي، ام اس ، آلزايمر، پاركينسون، ناتواني هاي رواني، همه بيماران رواني معلول يا همان افراد داراي ناتواني و نقص محسوب مي شوند. ببينيد كه چقدر اين جمعيت زياد مي شود ! شما فكر ميكنيد آيا ما فرد سالمي در اين دنيا داريم؟ من كه فكر ميكنم نه ! اگر هم فرد تمام و كمال سالمي باشد از فرداي خود مطمئن نيست كه دچار هر كدام از اين معلوليت ها نشود. ولي ما وقتي يك معلولي را مي بينيم يادمان ميرود كه او هم يك آدمي است مثل ما و  ممكن است امروز او فرداي من باشد ! يعني اگر انقدر بيرحم هستيم كه به يك آدم مثل خودمان نگاه نمي كنيم حداقل به فرداي خودمان فكر كنيم،‌ يا به فرداي عزيزان خودمان ! و فكر مي كنيم اين اتفاق هرگز براي ما نمي افتد! متاسفانه ما نه معلول را مي شناسيم و نه ميخواهيم بشناسيم ! و وقتي هم كه شناختيم باور نمي كنيم كه آدم توانمندي است ! ما اصلا داستان مشاهير معلول جهان را نمي شناسيم ! ما نميدانيم كه بتهوون كه بوده ( چه شرايطي داشته) ! ما اصلا نميدانيم كه محمد قاضي كيست!‌ ما استفان هابكينز را نمي شناسيم ! ولي معلولين بسيار توانمندي هستند كه حتي از ما هم تواناترند. مثلا استفان هابكينز ! من فكر ميكنم كه دنياي فيزيك تا مدت ها فردي مثل او را به خود نبيند، به عنوان يك فرد سالم حتي، چه برسد به يك فرد معلول با اين توانايي!

    پس ما معلولان را نمي بينيم زيرا ما آنها را خانه نشين كرده ايم و فضاي حضور در جامعه را از آنها گرفته ايم ... الان دنيا دارد به سمتي مي رود كه بگويد هيچ فردي داراي معلوليت نيست بلكه جامعه معلول است كه نمي تواند افراد با نقص هاي مختلف را در خود بپذيرد. جامعه بايد كاري كند كه فردي كه سالمند است بتواند از پل عبور كند يا وارد يك ساختماني شود، وقتي جامعه نتوانسته چنين امكاني را فراهم كند پس جامعه معلول است. و الا انسان ها متفاوت است و تفاوت در انسان ها يك امر بديهي است، همانقدر كه رنگ پوست و زبان و مذهب ما با هم متفاوت است، تفاوت هاي جسماني و بيولوژيكي هم داريم و اين خيلي طبيعي است، جامعه اي كه توانمند است و معلوليت ندارد كه بتواند خودش را با تفاوت ها تطبيق بدهد. پس در جوامع پيشرفته فرد را معلول نمي دانند جامعه اي را كه نتواند با اون همگون و همراه شود داراي معلوليت مي دانند. اما ما الان درباره جامعه ايران صحبت ميكنيم و همانطور كه گفتم دو دليل اينكه شما فرد معلول را در خيابان نمي بينيد اينست كه يك فقدان فرهنگ معلول باوري، دو به دليل اينكه مناسب سازي نشده است.

    معلول اگر بخواهد بيرون بيايد انقدر پياده روها نامناسب است كه ، انقدر وسايل نقليه عمومي مثل مترو مناسب حال اين افراد نيست كه نمي توانند در جامعه رفت و آمد كنند. درباره همين مترو در طول اين مدتي كه احداث شده، بارها گفته اند كه اين چاله مترو ( فضاي خالي بين سكو و قطار ) را پر كنيد كه عصا، واكر در آن گير نكند و موجب سرنگوني فرد نشود، اين كار سختي نيست و هزينه اي هم ندارد، بايد يك مقدار آهن به سكو اضافه شود ولي شهرداري اينكار را نمي كند. ولي خب حداقل در مترو آسانسور ها راه افتاده كه آنهم عموما افراد سالم استفاده ميكنند چراكه اصلا فرد معلولي نمي بينيم كه بخواهد از آن استفاده كند.

    بحث ماده 2 همين است، همه وزارتخانه ها و نهادها و سازمان ها و ادارات بايد مناسب سازي شوند، ما چند ساختمان دولتي را مي بينيم كه مناسب سازي شده باشند، داراي رمپ مناسب براي افراد معلول باشند؟ از سال 83 به بعد چطور كه اين قانون تصويب شده است؟ بدتر از همه اينها اكثر فيزيوتراپ ها در ساختمان هاي قديمي بدون آسانسور هستند. و ظاهرا هم قرار نيست كسي اينها را براي مناسب سازي پيگيري كند. حالا بحث اينست كه صرف وجود قانون اوضاع را بهبود مي بخشد؟ ما كه قانون داريم، ولي ضمانت اجرا ندارد. مطابق اين ماده شهرداري مي تواند به ساختمان هاي دولتي كه ميخواهند ساخته شوند در صورتي كه مناسب سازي براي معلولان نكرده باشند مجوز ندهد، آيا واقعا نداده است؟ در اين ماده آمده كه ناظر به اين قانون بهزيستي است ! كدام اينها اجرا شده است؟ چه وقت بهزيستي گزارش خواسته است از شهرداري؟ آيا واقعا شهرداري قدرت اين را دارد كه جلوي دستگاه هاي دولتي را بگيرد ! پس بحث قانون نيست بحث اجراي قانون است، و به طور مشخص بحث عدم اجراي قانون است.

     

     

     

    -         خب شما ضمانت اجراي اين قانون ها را چه ميدانيد؟

    قانون بايد ناظر داشته باشد، اين ناظر در قانون ذكر شده ولي بسيار ضعيف است! موضوع ماده 33 كنوانسيون حقوق معلولان اصلا همين است. تا جايي كه ميدانم اين تنها كنوانسيوني هست كه ناظر گذاشته است آنهم يك ناظر ملي ! ماده بيان ميدارد كه هر كشوري كه به كنوانسيون ملحق شد بايد چند نهاد درون دولتي – دولتي – تشكيل بدهد كه ناظر به اجراي قوانين باشند و چند نهاد ملي را – كه همان NGO ها هستند – به عنوان ناظر مشخص كند. ما هم به كنوانسيون ملحق شده ايم ! يعني دولت موظف از كه از سال گذشته تا به حال نهاد هاي درون دولتي ايجاد كند مثل بهزيستي كه ناظر به اجراي قوانين باشد، يعني بتواند جلوي عدم اجراي آن را بگيرد . اينكه در نهايت بالاترين ضمانت اجرا كجاست و چه كسي ميتواند جلوي آن را بگيرد را من نمي دانم كه به قوه قضاييه مربوط مي شود يا به دولت ! ولي اين نهاد درون دولتي بايد انقدر قدرت داشته باشد كه جلوي شما را بگيرد و نگذارد كه از قانون تخطي  كنيد.

     

     

    -         خب در حال حاضر اين نهاد نظارتي بهزيستي است، به نظر شما آيا قدرت لازم را ندارد يا نمي خواهد؟

     نه اين قدرت را ندارد. ببينيد وظايف سازمان بهزيستي خيلي زياد است ! شما در نظر بگيريد همه كودكان خياباني، معلولان، زنان بدسرپرست و بي سرپرست، ايتام، همه بهزيستي هاي خصوصي و سالمندان و توانبخشي ها، همه معتادان و تمام نهاد هايي كه به نوعي به افراد ناتوان مربوط مي شوند تحت حمايت بهزيستي هستند. اگر از بهزيستي بپرسيم ميگويد كه بودجه ندارم ! اين كه آيا واقعا بودجه دارد يا نه را ما نمي دانيم ولي مي شود احتمال داد كه بودجه سازماني مثل بهزيستي با توجه به گستردگي وظايفش كافي نيست كه وضعيت اين است. مثلا يك نگاه به مراكز دارالمجانين ( كه جز همين معلولان هم هستند) ما را به اين نظر مطمئن ميكند، كه فقدان يك ناظر قدرتمند و دلسوز باعث رسيدگي بسيار نامناسب به اين مراكز مي شود.

     

     

    -         به نظر شما NGO ها نهاد هاي بهتري براي نظارت نيستند؟

    NGO ها عالي هستند اگر دولت به آنها بها بدهد، دولت ما به NGO ها خيلي بها نميدهد.

     

     

    -         پس ما هنوز به آن مرحله نرسيده ايم كه بخواهيم ناظري از سازمان هاي ملي يا همان NGO ها داشته باشيم.

    ‌ در كشور ما ناظر دولتي كه بهزيستي است قدرت اجرايي ندارد، چه برسد به يك سازمان غير دولتي ( مردم نهاد). من فكر ميكنم تا حدي اينكه به متخصصان – حتي حقوقداناني كه در حوزه بهزيستي يا حقوق بشر كار كرده اند هم اجازه بازديد از اين مراكز را نمي دهند به همين عدم نظارت بر ميگردد. چرا كه هر از چند گاهي اخبار بسيار تاسف آوري درباره افرادي كه در سازمان هاي توانبخشي يا دارالايتام ها نگهداري مي شوند مي شنويم ولي هيچ كدام اينها از طرف يك مسئول دولتي پيگيري نشده اند، فضاي پيگيري احقاق حق فرد آسيب ديده در محل نگهداري ! وجود ندارد ... و اين هم از ديگر ضعف هاي حقوق معلولان است و به احتمال زياد بهزيستي از تعدد وظايف و كمبود بودجه در اين باره خواهد گفت ولي حقوق از دست رفته آن كودك يا آن سالمند يا آن معلول را چه كسي بايد باز پس بگيرد و از چه كسي؟

     

     

    ‌ -  پس كنوانسيون حقوق افراد داراي ناتواني هم ضمانت اجرا ندارد؟

    در ايران ندارد، همانطور كه گفتم ماده 33 كاملا درباره تعيين ناظر ملي و ارائه گزارش مبتني بر واقعيت است. و همانطور كه گفتم در حال حاضر بهزيستي است كه مشكلات آن را بحث كرديم و واقعا نمي توان به عنوان يك ضمانت اجرا از آن ياد كرد. به عنوان مثال در بحث اشتغال قانون جامع كه همه ادارات دولتي موظف هستند 3 درصد از سهميه استخدام خود را به معلولان اختصاص بدهند، كه با توجه به بحث خصوصي سازي و كوچكتر شدن بدنه دولت لاجرم اين قانون خود به خود كارايي اش را از دست مي دهد.

     

     

    -         به نظر شما نقش سازمان هاي اجتماعي و مردم نهاد (NGO) ها در معرفي و اجراي حقوق معلولان و همچنين فرهنگ سازي آن تا چه ميزان مي تواند تأثيرگذار باشد؟

    بسيار زياد، اصلا در همه جاي دنيا اگر قصوري باشد يا اتفاقي بيفتد اين سازمان هاي مردم نهاد هستند كه سروصدا مي كنند و موضوع را مطرح ميكنند، به همين علت آن سازمان دولتي قاصر به خاطر حفظ آبرو هم كه شده به موضوع رسيدگي مي كند، زيرا NGO ها به هيچ كجا وابسته نيستند، مردمي هستند، اصلا وظيفه شان همين است،‌ و بايد از طرف خود دولت ها يا سازمان ملل پشتيباني بشوند، تا جاي مانور داشته باشند. در ايران رئيس انجمن حمايت از معلولان بسيار فعال است و تا به حال توانسته پيگيري هاي خوبي داشته باشد.

     

     

    -         آقاي محمود نژاد خودشان هم معلول هستند درست است؟

    بله، ايشان يك بار به عنوان معلول نمونه در امور مدني سازمان ملل شدند. ببينيد يك بحث مهم ديگر هم كه مطرح شده است اين است كه يك فرد داراي معلوليت به عنوان نماينده اي از معلولان بايد يك جايي در ارگان هاي تصميم گيرنده حضور و نقش داشته باشد، در كابينه مثلا به عنوان مشاور وزير رفاه باشد. زيرا همان طور كه ما سير هستيم و از گرسنه ها صحبت ميكنيم به همان صورت هم ما كه سالم هستيم ميخواهيم از معلولان حرف بزنيم، قطعا ما كه همه نيازهاي آنان را نمي شناسيم ، خودشان بايد درباره خودشان صحبت كنند.

     

     

    -         دقيقا سوال ديگر من هم همين است كه ما وقتي حق سياسي اين افراد را در قوانيني نقض كرده ايم، مثلا در قانون داريم كه نمايندگان مجلس بايد سالم باشند. خب اگر ما نماينده اي نداشته باشيم كه داراي معلوليت باشد چطور اين نماينده ميخواهد دغدغه معلولان را داشته باشد.

     بله دقيقا ، براي همان بحث مشاور در كابينه بسيار پيگيري شد ولي به نتيجه نرسيد.

     

     

    -         خب خود شما صحبتي داريد يا سوال مهمي در نظرتان هست كه به عنوان دغدغه اي مطرح شود؟

     من فكر ميكنم كه بايد درباره معلول ذهني حرف بزنيم، خيلي خيلي زياد، چون خيلي خيلي فراموش شده اند. انگار اصلا نيستند، ما آنها را حساب نمي كنيم، اينهمه دم از حقوق ميزنيم ما از كساني صحبت ميكنيم كه حقوق خودشان را مي شناسند، از مناسب سازي براي كسي صحبت ميكنيم كه مي دانيم ميخواهد بيرون بيايد، فعاليت داشته باشد، ميگوييم كار، اين فقط براي معلول جسمي است، معلول ذهني كه نمي تواند سر كار برود، يا بحث استخدام و ازدواج همه اينها براي معلول جسمي است كه مي فهمد، اما ما بسيار معلولان ذهني اي داريم كه نمي فهمند، مثل كودكاني هستند كه قرار است هرگز بزرگ نشوند، ولي انسانند! ولي در مورد اينها خيلي كم بحث مي شود، همين قانون جامع فقط بحث حمايت را از معلولي كه ناتواني هاي ذهني دارد مطرح ميكند، ولي آنچه اين گروه از معلولين به آن احتياج دارند بيش از حمايت است. ببينيد يكي از مهم ترين بحث هاي ما درباره معلولين عدم تبعيض است، بيشترين مشكلي كه معلولان دارند بحث تبعيض است كه به يك چشم به آن ها نگاه نمي كنند. چه درباره كشور ما كه اصلا فرهنگ شناخت معلول وجود ندارد چه درباره كشورهاي پيشرفته كه مي شناسند ولي آنجا هم بحث تبعيض هست. به عنوان مثال قانون 1990 آمريكا به كارفرماها براي مناسب سازي محيط، بيمه معلولي كه كار ميكند، ساعت كاري او، خطرزدايي از محيط كار او و خيلي چيزهاي ديگر دستور داده است.

    اين قانون در آمريكا نه تنها به معلولان كمكي نكرد بلكه تاثير عكس گذاشت زيرا با شرايط بسيار سخت كارفرماها ترجيح مي دادند كه ديگر معلولان را استخدام نكنند، چرا كه از عهده هزينه هاي استخدام معلولين بر نمي آمدند.

    اين در كشورهاي مختلف متفاوت است، حتي برخي كشورهاي اروپايي هم هنوز از نظر مناسب سازي درگير هستند. ولي از طرفي در هلند يك شخص معلول از حمايت هاي معنوي مثل برخورداري از پرستار از طرف دولت و حمايت هاي مادي مثل ماليات كمتر و خيلي چيزهاي ديگر بهره مند مي شوند. ما در ايران اصلا بحث حمايت هاي مادي و معنوي نداريم. مستمري يك معلول وقتي 40 هزار تومان باشد ( كه البته قبل از اين 25 هزار تومن بوده است) ! به مصرف چند روز از يك ماه او مي‌رسد؟

    مي گويند ما حمايت هاي معنوي مي كنيم، مددكار به منزل معلولين مي فرستيم،‌ از افرادي كه با معلولان در ارتباط هستند بپرسيد، چه وقت يك مددكار به صورت رايگان به آنها سر زده است؟

    در خود قانون جامع آمده است كه بهزيستي موظف است مستمري بدهد و با آخرين نرخ تورم آن را برآورد كند. ده سال به معلولان 25 هزار تومن پرداخت شده است.كه به هيچ دردي نمي خورد.

     

     

    -        كه براي دريافت اين مبلغ هم بايد پيگيري كنند تا به آنها تعلق بگيرد.

     بله ما براي هيچ قشري به صورت مناسبي حمايت معنوي نداريم و آنها را فراموش مي كنيم. حتي جانبازان نيز همين وضعيت را دارند. جانبازاني كه به بسيار بيشتر از آنان به مناسبت هاي مختلف صحبت مي شود اما واقعا مورد حمايت واقعي قرار نمي گيرند، خيلي از آنها ناراضي هستند. خانواده هاي جانبازان و معلولان به اندازه كافي گرفتار هستند، ديگر اين محروميت ها و فقر فرهنگي و اقتصادي هم براي آنان بار اضافي مي شود. ما با نگاهمان آنها و خانواده هايشان را منزوي تر ميكنيم و دولت با عدم حمايتش.

     

     

    -        شما گفتيد كه به نظرتان بايد به معلولان ذهني توجه بيشتري كرد، از آنجايي كه در ايران ما كلا معلولان آنطور كه بايد ديده نمي شوند و به حقوق آنها رسيدگي نشده است، بهتر نيست كه اول به حقوق معلولان جسمي پرداخته شود تا بعد از آن مشكلات معلولان ذهني هم ديده بشود؟

    ببينيد من با يك مقوله هم مخالفم كه ما همه اشكالات را به گردن دولت بيندازيم. بخش مهمي از مشكلات معلولان فرهنگي ، و بحث فرهنگ سازي است. در هر زمينه اي ما فورا انگشت اشاره مان مي رود سمت دولت،‌ ولي بحث ديده نشدن بيماران ذهني از جامعه بلند مي شود. شما ميگوييد معلول جسمي هم ديده نمي شود ولي باز تا يك حدي ديده مي شوند، تعدادي از آنها در دانشگاه ها تحصيل ميكنند،‌ معلولان جسمي به پارا المپيك مي روند( هرچند چندان كه بايد به آنها بها داده نمي شود، مثلا از بحث خبر رساني يا اهداي جوايز از سوي دولت فاصله بين مدال آوران المپيك و پارا المپيك قابل مقايسه نيست و از آنها به اندازه كافي قدرداني نمي‌شود). ولي اينكه ميگوييد معلولان ديده نمي شوند،‌ به اين خاطر است كه من و شما آنها را نديده ايم، نه فقط به خاطر اينكه دولت آنها را نديده،‌ يا قانوني نيست. معلولان ذهني هم همينطور، بيشتر از آن كه دولت آن ها را ناديده گرفته باشد،  من و شما هستيم كه به آنها توجه نكرده ايم. غير از اينكه مردم به اين افراد بي توجهي ميكنند، نمي خواهند با آنها ارتباط برقرار كنند، نيازهاي انساني آنها هم ناديده گرفته مي شود، و اين اتفاق از خود خانواده هاي معلولان ذهني شروع مي شود. اگر خود خانواده فرهنگ بالا داشته باشد و اطرافيان و فاميل هم با اين خانواده برخورد درست داشته باشند، آن ها را بپذيرند، اين افراد هم به جامعه وارد مي شوند، ولي معمولا خود خانواده آن ها را طرد ميكند، جامعه آن ها را طرد مي كند، و اين افراد اصلا در جامعه وارد نمي شوند كه ديده بشوند، خب فردي هم كه ديده نمي شود، نمي شود از دولت انتظار داشت كه چرا به اين گروه بها نداده اي. وقتي از نزديك ترين افراد و اطرافيان اين آدم ها پذيرشي صورت نمي گيرد. من به طور دقيق نمي دانم راه حل شناساندن معلولان ذهني چيست، ولي حتما يكي از مهمترين ابزار ها رسانه هاست، صدا و سيما بايد مطابق قانون جامع به طور هفتگي 2 ساعت برنامه هاي آموزشي درباره معلولان داشته باشد ،‌ ولي اينكار را نمي كند و نهايتا يك اشاره غير مستقيم هر از چند گاهي به اين موضوع مي‌كند. يا مثلا يك راه ديگر جدا نكردن اين كودكان از بچه هاي عادي در دوران مدرسه است، زيرا بچه ها از سن پايين با هم آشنا مي شوند و اين فرهنگ سازي مي شود. وقتي يك كودك از  كودكي هرگز يك بچه معلول را نديده چطور ميخواهد درك كند كه آدمي هست مثل خودش و فقط يك نقصي دارد. و بعدها هر كدام از اين كودكان در جامعه نقشي به عهده گرفتند در ذهنشان هست كه به قشر معلول توجه كنند، آنوقت فراموش نمي شود و هميشه جلوي چشم هستند.

     

     

    -         پس به نظر شما مهم ترين اقدام فرهنگ سازي است.

    دقيقا همين طور است و اين فرهنگ سازي بايد در مردم اتفاق مي افتد، نبايد فقط از دولت انتظار داشت كه كاري كند. شما در همين اتاق فكرتان مي توانيد معلول ذهني را تعريف كنيد و سوال كنيد،‌ راهكار بخواهيد از بازديد كننده ها كه بگويند چه راهكارهايي براي شناساندن اين افراد دارند،‌ به نظرشان چرا ما معلول ذهني را نمي‌بينيم،‌ دوستشان نداريم و به نظرمان نيازهايشان چيست.

    خود معلولان آسيب پذير هستند، خانواده هاي آنان هم جزو قشر آسيب پذير هستند و اگر اين معلول ذهني باشد كه به مراتب آسيب پذيريش بيشتر است. متاسفانه بيشتر تعرض ها و تجاوزها به معلولان ذهني مي شود. در دنيا از اين موضوع خيلي صحبت مي شود و به دنبال حمايت هستند ولي ما در ايران از آن حتي صحبت هم نمي كنيم. در دنيا از بحث جلوگيري از فروش اعضاي اين افراد، انجام آزمايش هاي پزشكي روي اين افراد صحبت مي شود، به هرحال معلول جسمي از حقوقش آگاه است فقط نمي تواند آن را اعاده كند، ولي معلول ذهني نياز به حمايت شديد دارد، او حقش را نمي شناسد اما درد را كه مي فهد. باز هم كودكان و زنان معلول ذهني بسيار آسيب پذير تر هستند،‌ به همين دليل است كه آنها حمايت مضاعف مي خواهند. حتي اينجا يك بحث مهم ديگري هست راجع به اينكه دولت – بهزيستي به مربيان، پرستاران مدارس و آسايشگاه هاي معلولان ذهني را رسيدگي كند، چرا كه واقعا شغل اين افراد در درجه بندي كار سخت قرار مي گيرد و اگر آنها ديگر دغدغه هاي مضاعف اقتصادي داشته باشند، تبعا رفتارهاي نامناسب بيشتري در طول كار پر مشقت از آن ها سر ميزند، اين مربيان نسبت به معلمان مدارس معمولي از حقوق كمتري برخوردارند، و اين كاملا بايد برعكس باشد، كاملا بايد شرايط وي‍ژه كاري آنان در نظر گرفته شود.

     

    -         خب با توجه به نظر شما كه قانون جامع حمايت از معلولان تا حدي زيادي كارآمد نيست، آيا به نظر شما بايد اين قانون را تغيير داد، زيرا فقط به بحث هاي حمايتي پرداخته و نه حقوق واقعي اين افراد؟ يا آيا پيوست ايران به كنوانسيون جهاني حقوق معلولان روند اجرايي شدن قانون جامع حمايت از معلولان را تسريع مي كند؟

    ببينيد لزوما نبايد قانون را عوض كرد، همانطور كه گفتم وجود اين قانون از نبودش بهتر است، ولي بايد آن را اصلاح كرد. و قطعا پيوستن ما به كنوانسيون بايد روند اجرايي شدن قانون جامع را تسريع كند. زيرا وقتي ما يك كنوانسيون را مي پذيريم اين براي ما مي شود در حكم قانون. ولي خب دولت بايد خودش را موظف بداند و ضمانت اجراهاي مناسب تعيين كند.

     

     مصاحبه از : شهربانو نصيرپور


    نظر شما



    نمایش غیر عمومی
    تصویر امنیتی :
تعداد بازدید کنندگان کل :
تا کنون :
27730959
اکنون :
130